رشيد الدين فضل الله همدانى
22
جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )
و گفت دولت نسب جسمانى كه تعلّق به ولادت اولاد دارد ، و نسب روحانى تعلّق به اضافت دارد ، چنان كه كسى كه ولادت او از پدرى جسمانى باشد ، گويى [ 7 ] پسر اوست ، و كسى كه علوم حكمت كه مايهء حيات روحانى است از كسى فراگرفته باشد ، و باطن مردهء جهل به سبب ارشاد و تعليم زنده شده ، هرآينه به پسرى اوليتر باشد . و ما را به محمّد بن اسمعيل ولادت روحانى افتاده است ، و به سبب اسرار علوم شايد كه خود را فرزندان او گوييم ، و انتساب ياد كنيم . القصّه گفت او پسر محمّد بن اسمعيل است ، و ولىّ محمّد ، و وصى و نايب او . او را به من سپرده بود تا بپرورم و از دشمنان پنهان دارم . اكنون امانت خود بگزاردم ، و راز نهفته آشكارا كردم ، امام شما اوست . شيعه به متابعت و مشايعت عبد اللّه موافقت كردند ، و ميمون قدّاح به ديه سلميه از حدود حمص وفات يافت . از فرزندان قدّاح ابو شلعلع به ولايت عراق و شهر كوفه با پسرى آمد و گفت من داعى امامم ، و ظهور امام نزديك است . و از دعات ابو القاسم حوشب را به دعوت به يمن فرستاد و فرمود كه داعيان را به اطراف جهان فرستد او اهل يمن را در دعوت آورد . و او ابو عبد اللّه صوفى محتسب را از قبيلهء كتامه ، به دعوت اهل مغرب فرستاد ، تا او خلقى بسيار را به دعوت درآورد ؛ و مكتوبات فرستاد به استدعاى پسر عبد اللّه بن ميمون [ قدّاح ] و او را به دعوت تهييج و تحريض كرد ، تا چون كار عبد اللّه از تراقى مراقى بگذشت ، و بيشترى از حدود قيروان و سجلماسه بگرفت ، پسر عبد اللّه روى بدان طرف نهاد . چون به سجلماسه رسيدند ، ابو عبد اللّه كتامى به خدمت او مبادرت نمود بر سبيل استقبال ، و خدمت كرد و گفت من به ولايتها به نيابت تو دعوت مىكردم ، اكنون چون تو رسيدى ، به حكومت تو اوليترى . او به جواب گفت من پيشتر مىگفتم كه داعى امامم ، چون هنوز هنگام